فاطمه خیری_بهزاد نوری از آن دسته هنرمندانی است که فعالیت خود را به یک حوزه محدود نکرده است. نویسندگی، نمایشنامهنویسی، موسیقی و این روزها نگارش سریال «نیمهشب»، بخشهایی از مسیر هنری او را شکل دادهاند. از وی پنج عنوان کتاب به چاپ رسیده است. در این گفتوگو از آغاز راه، تجربه همکاری با استادان، آثار منتشرشده و تازهترین پروژه او، یعنی سریال «نیمهشب»، سخن گفتهایم که باهم میخوانیم؛
ابتدا خودتان را برای مخاطبانی که شاید هنوز با شما آشنا نباشند، معرفی میکنید؟
من بهزاد نوری، نویسنده و نمایشنامهنویس متولد سال ۱۳۵۹ هستم. از یازدهسالگی وارد دنیای هنر شدم و از شانزدهسالگی دورههای تخصصی نویسندگی را گذراندهام. از همان دوران تلاش کردم مسیر هنریام را بر پایۀ یادگیری، تجربه و شناخت ابعاد گوناگون هنر بنا کنم. همواره بر این باور بودهام که یک اثر ماندگار، تنها حاصل یک ایده نیست؛ بلکه نتیجۀ سالها مطالعه، تجربه، آموزش و شناخت انسانهاست.
یعنی مسیر هنری شما از همان دوران نوجوانی آغاز شد؟
بله. از یازدهسالگی وارد کانون فرهنگی و تربیتی حُر، واقع در میدان راهآهن تهران، شدم و همانجا مسیر جدی آموزش هنری من آغاز شد. در تمام این سالها تلاش کردم هنر را تنها از یک زاویه نبینم و تجربههای متنوعی در حوزههای نویسندگی، نمایش، موسیقی و اجرا به دست آورم.
تاکنون چند کتاب از شما منتشر شده است؟
تاکنون پنج کتاب از من منتشر شده است. نخستین اثرم، نمایشنامه کودک «ماشین مشدی ممدلی» بود. پس از آن، نمایشنامه «میلیون، میلیون گل رز» را به پیشنهاد دوست عزیزم، جناب آقای عباس مؤید، نوشتم؛ اثری با نگاهی متفاوت به ماجرای خاص و تراژیک نقاش فقیر گرجی، نیکولای آسپانیدزه پیروسماناشویلی، و بازیگر دورهگرد فرانسوی، مارگاریتا.
قرار بود افتخار همکاری با استاد هادی مرزبان برای اجرای این اثر نصیبم شود، اما تقدیر این فرصت ارزشمند را از من گرفت و استاد هادی مرزبان به دعوت حق شتافتند. روحشان شاد و یادشان گرامی.
پس از آن، نمایشنامههای «سایههای بازگشته» و «دِیت در زمان قاجار» منتشر شدند. همچنین کتاب «از دیون تا دارا» را منتشر کردم که حاصل سالها تلاش، مطالعه و آموختههایم از استادان برجستۀ این حوزه است و به آموزش جامع نمایشنامهنویسی اختصاص دارد.
آیا تمام نمایشنامههایی که نوشتهاید منتشر شدهاند؟
خیر. بخشی از آثارم منتشر شدهاند و بخشی دیگر برای اجرا نوشته شدهاند. نمایشنامههای کودک «دشمن بیحیا» و «حواست کجاست؟» از جمله آثاری هستند که در فاصلۀ سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ به کارگردانی جناب آقای سیامک گلسرخی روی صحنه رفتند، اما تاکنون بهصورت کتاب منتشر نشدهاند.
به باور من، برخی آثار برای ماندگاری در قالب کتاب نوشته میشوند و برخی دیگر برای ارتباط مستقیم با مخاطب و حضور روی صحنه.
شما در کتاب «از دیون تا دارا» به تجربه و آموزش از استادان اشاره کردید. از استادانی که در مسیر هنری شما تأثیرگذار بودند، نام میبرید؟
با افتخار. من در کانون فرهنگی و تربیتی حُر از یازدهسالگی وارد مسیر جدی هنر شدم و افتخار شاگردی بهصورت دورههای بلندمدت و پارهوقت نزد استادانی چون آقایان: سید جواد هاشمی، علیاصغر راسخراد و دکتر مهرداد رایانی مخصوص را داشتم. خارج از کانون نیز این سعادت را داشتم که از محضر استادانی همچون استاد اکبر رادی، دکتر احمد احمدی مطلق، دکتر محمد محمد قلیها، دکتر قطبالدین صادقی و استاد امیر دژاکام بهرهمند شوم.
در سالهای اخیر نیز خداوند را شاکرم که از همراهی و نگاه ارزشمند دوستان و استادانی بهرهمند باشم که حضورشان در مسیر نویسندگی من بسیار تأثیرگذار بوده است؛ بهویژه جناب استاد مجید ستایش عزیز که در تمام پنج کتاب منتشرشدهام افتخار همراهی و بهرهمندی از مشاورههای ارزشمند ایشان را داشتهام.
همچنین از همراهی و حمایت استاد حسن وارسته عزیز، استاد سعید بحرالعلومی عزیز و استاد محمد فرشتهنژاد عزیز، که همواره در کنار من بوده و هستند، صمیمانه سپاسگزارم.
به باور من، مسیر هنر بدون یادگیری و بهرهگیری از تجربۀ بزرگان، مسیری کامل نیست. هرچه بیشتر میآموزم، بیش از پیش به ارزش حضور استادان در این راه پی میبرم.
شما علاوه بر نویسندگی و موسیقی، تجربۀ بازیگری و آموزش کارگردانی هم داشتهاید. این تجربهها چه تأثیری بر نگاه شما به خلق یک اثر نمایشی گذاشته است؟
همواره تلاش کردهام هنر را از زوایای گوناگون تجربه کنم. در کنار نویسندگی و نمایشنامهنویسی، تجربۀ بازیگری در تئاتر خیابانی و آثار صحنهای کودک و بزرگسال را داشتهام و در حوزه کارگردانی سینما و تلویزیون نیز آموزشهای تخصصی دیدهام. همچنین سالها بهصورت حرفهای در عرصه موسیقی فعالیت کردهام.
این تجربهها باعث شده است هنگام نوشتن، تنها از زاویۀ یک نویسنده به اثر نگاه نکنم. با دغدغههای بازیگر، نیازهای کارگردان، اهمیت میزانسن، ریتم صحنه، قاببندی و نقش موسیقی در انتقال احساس به مخاطب، آشنایی عمیقتری پیدا کردهام.
به باور من، یک اثر نمایشی زمانی به کمال نزدیک میشود که همۀ عناصر آن در هماهنگی کامل با یکدیگر قرار بگیرند؛ از متن و بازی گرفته تا کارگردانی، موسیقی و ارتباط با مخاطب. شاید همین تجربههای چندوجهی سبب شده است در خلق پروژۀ «نیمهشب» نگاهی جامعتر و گستردهتر داشته باشم.
شما در صحبتهایتان فرمویدید در سن یازده سالگی وارد عرصه موسیقی شدید، لطفا در این خصوص بفرمایید؟
بله. موسیقی بخش مهمی از زندگی هنری من بوده است. از یازدهسالگی بهصورت حرفهای وارد این عرصه شدم و سالها در زمینۀ موسیقی فعالیت کردهام. امروز نیز بهعنوان خوانندۀ پاپ ایرانی، دارای مجوز رسمی فعالیت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستم و تعدادی از آثارم نیز موفق به دریافت مجوز پخش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شدهاند.
موسیقی به من شناخت عمیقی از ریتم، مکث، اوج و فرودهای احساسی بخشیده است؛ عناصری که در نویسندگی، نمایشنامهنویسی و روایت تصویری نیز نقشی اساسی دارند.
به باور من، موسیقی و داستان، هر دو بر پایۀ احساس، ریتم و ارتباط با مخاطب شکل میگیرند و همین اشتراک، نگاه مرا در خلق آثار نمایشی عمیقتر کرده است.
با این سابقه در نمایشنامهنویسی، چه شد که تصمیم گرفتید وارد دنیای سریال شوید؟
در طول سالهای فعالیت در نمایشنامهنویسی، همواره جهانهایی در ذهنم شکل میگرفت که ظرفیت آنها فراتر از قالب یک نمایشنامه بود. احساس میکردم برخی شخصیتها و داستانها برای رسیدن به تمام ظرفیت خود، به زمان بیشتری برای روایت نیاز دارند و قالب سریال این فرصت را فراهم میکند.
در سریال میتوان شخصیتها را عمیقتر پرداخت، روابط را دقیقتر شکل داد و مخاطب را در مسیری طولانیتر با جهان داستان همراه کرد. همین نگاه باعث شد تصمیم بگیرم ایدهای را که سالها در ذهنم پرورش یافته بود، در قالب یک مجموعۀ نمایشی دنبال کنم.
این روزها روی چه پروژهای مشغول کار هستید؟
در حال حاضر تمام تمرکز من بر نگارش سریالی با عنوان موقت «نیمهشب» است. این مجموعه در دو فصلِ دهقسمتی طراحی شده و فصل نخست آن با نگاهی به نمایشنامه منتشرشدهام، «دِیت در زمان قاجار»، در حال نگارش است.
البته «نیمهشب» صرفاً اقتباسی از یک نمایشنامه نیست؛ بلکه جهان داستانی آن گسترش یافته، شخصیتها عمق بیشتری پیدا کردهاند و روایت، ابعاد گستردهتر و پیچیدهتری یافته است.
با توجه به اینکه فصل نخست در دوره مظفرالدینشاه قاجار روایت میشود، چگونه قرار است با نسل امروز، بهویژه نسل Z، ارتباط برقرار کند؟
یکی از مهمترین دغدغههای من در خلق «نیمهشب»، برقراری همین ارتباط میان نسلهاست. این سریال صرفاً یک روایت تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی است برای پرداختن به تفاوت نگاه انسانها در دورههای مختلف و بررسی مفاهیمی مانند انتخاب، خانواده، عشق، هویت، مسئولیت و سبک زندگی.
برای شناخت نسل Z فقط به مطالعه اکتفا نکردم. سالها در کنار دو فرزندم با نوع نگاه، دغدغهها و شیوۀ اندیشیدن این نسل زندگی کردهام. افزون بر آن، حدود شش ماه بهصورت مستمر و هدفمند با جوانان نسل Z از دیدگاهها و اقشار مختلف گفتوگوهای عمیقی داشتهام تا بتوانم جهان ذهنی آنها را بهتر بشناسم.
هدف من هرگز قضاوت این نسل نبوده است؛ بلکه تلاش کردهام آنان را همانگونه که هستند بشناسم و تصویری واقعی، منصفانه و باورپذیر از دغدغهها، احساسات و نگاهشان ارائه دهم. معتقدم زمانی میتوان میان نسلها ارتباطی مؤثر برقرار کرد که پیش از هر چیز، زبان یکدیگر را بفهمیم.
آیا نمایشنامۀ «دِیت در زمان قاجار» ارتباط مستقیم با سریالی که اشاره کردید، دارد؟
بله. دِیت در زمان قاجار نقطۀ آغاز جهان داستانی «نیمهشب» است، اما این دو اثر را نباید یکسان دانست. سریال، همان ایده را در ابعادی گستردهتر دنبال میکند. شخصیتها عمق بیشتری یافتهاند، روابط گسترش پیدا کردهاند، خطوط داستانی تازهای شکل گرفته و مخاطب با جهانی بسیار وسیعتر از آنچه در نمایشنامه دیده است روبهرو خواهد شد.
به همین دلیل، حتی کسانی که نمایشنامه را خواندهاند نیز در «نیمهشب» با اتفاقات، شخصیتها و روایتهایی تازه مواجه خواهند شد؛ روایتهایی که برای مدیوم سریال طراحی و پرداخته شدهاند.
در خصوص پروژه «نیمهشب» بفرمایید.
پروژه نیمهشب حاصل یک ایدۀ لحظهای یا یک تصمیم مقطعی نیست. پشت این پروژه سالها تجربه در نویسندگی، نمایشنامهنویسی، موسیقی، پژوهش، شناخت مخاطب و مطالعۀ تاریخ قرار دارد.
از نخستین روزی که نگارش این اثر را آغاز کردم، تلاشم این بود که تنها یک داستان روایت نکنم؛ بلکه جهانی خلق کنم که شخصیتهایش زنده باشند، مخاطب با آنها همذاتپنداری کند و پس از پایان هر قسمت، همچنان مشتاق ادامۀ مسیرشان باشد.
من باور دارم هر اثر موفق، پیش از هر چیز، به یک متن قدرتمند و جهان داستانی باورپذیر نیاز دارد. اگر این دو عنصر بهدرستی شکل بگیرند، سایر بخشهای تولید نیز بر پایهای مستحکم استوار خواهند شد.
نیمهشب برای من فقط یک سریال نیست؛ حاصل سالها زندگی با هنر، تجربه، مطالعه و دغدغهای است که همواره برای روایت داستانی متفاوت و تأثیرگذار داشتهام. امیدوارم این مجموعه بتواند با مخاطب امروز ارتباطی صادقانه برقرار کند و تجربهای ماندگار برای او رقم بزند.
اگر بخواهید «نیمهشب» را تنها در یک جمله معرفی کنید، چه خواهید گفت؟
نیمهشب روایتی است از تقابل زمانها، اندیشهها و نسلها؛ داستانی که گذشته و امروز را در کنار هم قرار میدهد تا یادآوری کند انسان، در هر زمان و هر نسل، بیش از آنچه تصور میکند به دیگری شباهت دارد.
نیمهشب تازهترین پروژۀ اینجانب است؛ اثری که با تکیه بر تجربههای سالهای فعالیت او در نویسندگی، نمایش و موسیقی شکل گرفته و میکوشد پلی میان تاریخ و زندگی امروز ایجاد کند. باید دید این پروژه در مرحلۀ تولید نیز تا چه اندازه میتواند چشمانداز ترسیمشده از سوی خالق خود را محقق سازد.